خرید بک لینک

من عوض شدم؛ولی تو حسین بچگیمی ♩♬♫

محرم

من عوض شدم؛ولی تو حسین بچگیمی ♩♬♫

فکر کنم این قسمت فقط برای منه.... فقط من

حواست هست به موهای سفید سرم ♩♬♫
چقدر امسال از گذشته شکسته ترم…
حواست هست نوکرت داره پیر میشه ♩♬♫
بخرم ببرم به حرم داره دیر میشه ♩♬♫
دوست دارم دوست دارم…

برچسب: نویسنده: ساحل حکیمی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 16:20

ولی خاطره میشن میان دست میکشن لای موهات...ولی خاطره میشن میان دست میکشن لای موهات...یک عادتی بود به یک نفر میگفتم عزیز ... م مالکیت نداشت عزیز بود عزیز همه و فردی دوست داشتنی... القصه خونه میهمانی شد و رجال فامیل بودن و شخصی که نامش عزیز بود با اون عزیز ما متفاوت... اون اسمش واقعا عزیز بودسینی چایی اماده شد و طبق عادت همیشگی صداش کردم عزیز...بیا سینی چای رو ببر.... تصور کنید دو عزیز یک جا و...اونی که اسمش عزیز بود و سنی نزدیک پدرم هاج و واج و روی دو زانو نشسته پاسخ داد بله خواهرم کاری داشتید با

برچسب: نویسنده: ساحل حکیمی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 16:20

افسر عصبانی شد به چراغ خطر هم گیر داد و جریمه نوشت. بهش گفتم فکر کن ماشین خودت ابله، آخه چقدر بیشعوری، افسر پلیس که اختیار از دست داده بود به لاستیک های نیمه فرسوده گیر داد و جریمه نوشت.افسر عصبانی شد به چراغ خطر هم گیر داد و جریمه نوشت. بهش گفتم فکر کن ماشین خودت ابله، آخه چقدر بیشعوری، افسر پلیس که اختیار از دست داده بود به لاستیک های نیمه فرسوده گیر داد و جریمه نوشت. از من و همسرم تقاضای ننوشتن جریمه و افسر پلیس بی اعتنا همینطور می‌نوشت. یک ربعی طول کشید و اتوبوس در ایستگاه مقابل فروشگاه ایس

برچسب: نویسنده: ساحل حکیمی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 16:20

صفحه بندی